اگر غرور نبود چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند و ما کلام محبت را در نگاه های گهگاهمان جستجو نمی کردیم. دکتر علی شریعتی میشکفه غنچه گلی … در آرزوی زندگی … نگاه گل به آسمون … یه دم کنارش ننشست چی شد، چرا این راه به سراب است …؟؟!! یه روز یکی دید گل رو، خواست بچینه تاج سر و گل به خار گفت که چرا نمیشی از من ، تو جدا؟؟! یه صبح سرد خیلی زود… بوته خار اونجا نبود چشمای گل یه وقتی دید که دستی اونو از شاخه چــیـــد![]()
![]()
پر میشه از عطر گل ها … انگار تموم دنیا
براش همین کافیه که بهش بگن تو خوشکلی …
به بوته خار دم دست، دلش رو یک نفس نبست
این همه، خام و سست و خراب است …!!!؟
تیزی تیغ ها رو که دید… عقلش بهش گفت که نرو
برو میخوام تنها باشم… تو خیلی زشتی به خدا…!!
با همه عشقی که داشت… با دلـــی که شــکــســـته بود
نـــــگــــاه گل هر جـــا که گشـــت… بوته خاری رو نـــدیــــد…!!
این همه، خــــــام و ســـــســـت و خـــــراب است …!!!؟![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |






