تبليغاتX
مسافر شب
مسافر شب

در این شهر صدای پای مردمانی می آید که همچنان که تورا می بوسند طناب دار تورا می بافند. مردمانی که صادقانه دروغ می گویند….

 

اگر غرور نبود چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند و ما کلام محبت را در نگاه های گهگاهمان جستجو نمی کردیم.

دکتر علی شریعتی

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 21:5 توسط افشین ناصری| |

سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 13:16 توسط افشین ناصری| |

وقتی که باز صدای آب می پیچه توی کوچه‌ها
پر میشه از عطر گل ها … انگار تموم دنیا

میشکفه غنچه گلی … در آرزوی زندگی …
براش همین کافیه که بهش بگن تو خوشکلی …

نگاه گل به آسمون … یه دم کنارش ننشست
به بوته خار دم دست، دلش رو یک نفس نبست

چی شد، چرا این راه به سراب است …؟؟!!
این همه، خام و سست و خراب است …!!!؟

یه روز یکی دید گل رو، خواست بچینه تاج سر و
تیزی تیغ ها رو که دید… عقلش بهش گفت که نرو

گل به خار گفت که چرا نمیشی از من ، تو جدا؟؟!
برو میخوام تنها باشم… تو خیلی زشتی به خدا…!!

یه صبح سرد خیلی زود… بوته خار اونجا نبود
با همه عشقی که داشت… با دلـــی که شــکــســـته بود

چشمای گل یه وقتی دید که دستی اونو از شاخه چــیـــد
نـــــگــــاه گل هر جـــا که گشـــت… بوته خاری رو نـــدیــــد…!!

چـــــی شد، چرا این راه به ســـــــراب است …؟؟!!
این همه، خــــــام و ســـــســـت و خـــــراب است …!!!؟
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 9:2 توسط افشین ناصری| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت